تبليغاتX
بوی گندم
 

روزی که می گفتی من با تو می مانم

روزی که دانستی من بی تو می میرم

روزی که با عشقت بستی به زنجیرم

بازنده من بودم این بوده تقدیرم

باور نمی کردم هرگز جدایی را

ان آمدن با عشق این بی وفایی را

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودی تو معبودم

آرام وآسوده در خواب خوش بودی

یک لحظه من بی تو هر گز نیاسودم

عشق تو چون برگی در دست طوفان بود

دل کندن و رفتن پیش تو آسان بود

روزی به من گفتی دیگر نمی مانم

گفتم که می میرم گفتی که می دانم

باور نمی کردم هرگز جدایی را

آن آمدن با عشق این بی وفایی را

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 13:54  توسط گندم  |