تبليغاتX
بوی گندم - عشقت زخاطرم رفت

عشقت زخاطرم رفت با خاطرات دیروز

چیزی نمانده از تو, من پاك پاكم امروز

از یاد برده ام من, هرچیز بین ما بود

از یاد برده ام من ,هر چه زتوبه جا بود

حتی نمانده نامت بر بستر خیالم

می جویمش كه گهگاه چیزی نهفته دارم

چیزی به خاطرم هست لبخند می زدی تو

انگار شاخه ای گل پیوند می زدی تو

آری به خاطرم هست گفتی همیشه هستی

گفتی نترس عشقم گفتی و عهد بستی

گفتی نمی روی نه, حتی برای مردن

گفتی گسستنی نیست این رشته توومن

گفتی خدای ما را تصمیم دیگری نیست

باید به دستش آورد عشق آیتی الهیست

تصویر دارم از تو, تصویر چهره ای شاد

تصویر آنكه می گفت من عاشقم چو فرهاد

تصویر آنكه می گفت من تا همیشه هستم

تصویر مبهمی از لبخندهای مرموز

آن مهربانی محض با حرفهای پرسوز

تصویر چشمهایی از جنس جادوی نور

آن شعرهای شیرین زیبا و گرم و پرشور

یك برگ دیگر اینجاست با خاطرات غمگین

یك سایه روشن تلخ با لحظه های سنگین

تصویری از من وتو یك روز, یك دوراهی

رفتن گسستن از عشق روزی پر از سیاهی

تصویر نیمه خیسی از چشمهای روشن

تصویر روشنی نیست من بی توام تو بی من

من گریه می كنم تو لب میفشاری از غم

از پشت دود سیگار چشمان خیس و مبهم

تو می روی تو بی من, ما می شویم بی هم

چیزی نمانده از تو, نامت چه بود عشقم؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 1:17  توسط گندم  |